
آری اين منم كه در دل سكوت شب
نامه های عاشقانه پاره می كنم
ای ستاره ها اگر بمن مدد كنيد
دامن از غمش پر از ستاره می كنم
.jpg)
رفتی و در دل من ماند بجای
عشقی آلوده به نوميدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی يخ زده در خنده سرد
ديگر
از كف ندهم آسانت
ترسم
اين شعله سوزنده عشق
آخر
آتش فكند برجانت
تقدیم به آنکه طعم لبهایش عاشق ترم کردو سفرش دیوانه ترم...
تقدیم به تو ای همیشه خیس تر از باران...
2 copy.jpg)
روزها با خود می اندیشیدم، بوسه ای از لبهای تو
سیرابم خواهد کرد.روزی درخلوت
،همچون تشنه ای بوسه نوشیدم از لبت. آه که خطا کردم
خطا ،خیال سیرابم باطل
بود گویی عطشم افزون شد. اما همچنان تشنه می مانم، تا روزی
از توسیراب شوم
ای کاش می دانستی آنچه نوشیدی قطره ای بود از هوس شعله ور در تن من.

نسيم از من هزاران بوسه بگرفت
هزاران بوسه بخشيدم به خورشيد
در آن زندان كه زندانبان تو بودی
شبی بنيادم از يك بوسه لرزيد

هرگزم در سر نباشد فكر نام
اين منم كاينسان ترا جويم بكام
خلوتی می خواهم و آغوش تو
خلوتی می خواهم و لب های جام

شبانگاهان كه مه می رقصد آرام
ميان آسمان گنگ و خاموش
تو در خوابی و من مست هوس ها
تن مهتاب را گيرم در آغوش

ز پشت ميله های سرد و تيره
نگاه حسرتم حيران برويت
در اين فكرم كه دستی پيش آيد
و من ناگه گشايم پر بسويت

يكشب لبان تشنه من با شوق
در آتش لبان تو می سوزد
چشمان من اميد نگاهش را
بر گردش نگاه تو می دوزد

بيا دنيا نمی ارزد باين پرهيز و اين دوری
فدای لحظه ای شادی كن اين رؤيای هستی را
لبت را بر لبم بگذار كز اين
ساغر پر می
چنان مستت كنم تا خود بدانی قدر مستی را

در دلم آرزوئی بود كه مرد
لب جانبخش ترا بوسيدن
بوسه جان داد بروی لب من
ديدمت، ليك دريغ از ديدن
گرمی آغوشت.......

منشين غافل و سنگين و خموش
زنی امشب ز تو می جويد كام
در تمنای تن و آغوشی است
تا نهد پای هوس بر سر نام

هر كجا می نگرم، باز هم اوست
كه بچشمان ترم خيره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چيره شده
به تو آسان بوسه می دهم ای همیشه خیس تر از باران......

گفته اند آن زن زنی ديوانه است
كز لبانش بوسه آسان می دهد
آری، اما بوسه از لب های تو
بر لبان مرده ام جان می دهد
از تنم مستی بگير.......

فرصتی تا بر تو دور از چشم غير
ساغری از باده هستی دهم
بستری می خواهم از گل های سرخ
تا در آن يكشب ترا مستی دهم

شعر گفتم كه ز دل بردارم
بار سنگين غم عشقش را
شعر خود جلوه ئی از رويش شد
با كه گويم ستم عشقش را
هوس تن
.jpg)
از تنم جامه برون آر و بنوش
شهد سوزنده لب هايم را
تا به كی در عطشی دردآلود
به سر آرم همه شب هايم را
کام ديگری

شايد از كام زنی نوشيده است
گرمی و عطر نفس های مرا
دل به او داده و برده است ز ياد
عشق عصيانی و زيبای مرا
بوسه

رفتی و با تو رفت مرا شادی و اميد
ديگر چگونه عشق ترا آرزو كنم
ديگر چگونه مستی يك بوسه ترا
در اين سكوت تلخ و سيه جستجو كنم
هوس
.jpg)
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چيد
شعله آه شدم، صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
لب تو

اين چه عشقی است كه در دل دارم
می گريزی ز من و در طلبت
من از اين عشق چه حاصل دارم
باز هم كوشش باطل دارم
باز لب های عطش كرده من
لب سوزان ترا می جويد
می تپد قلبم و با هر تپشی
قصه عشق ترا می گويد
